مدرسه فمینیستی

        صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        روزنامه دیواری   

        اخبار   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        5 شهریور

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        دانشگاه و زنان    

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

پنجاهمين سالگرد مرگ قمر ، نداي ماندگار زنان ايران

منصوره شجاعي-13 مرداد 1388

مدرسه فمينيستي - چهارده مرداد هرسال یادمان دو رویداد مهم در ذهن تاریخی مردم ایران است و پربیراه نیست که در این روزهاي داغ و خروشان از اين دو رويداد تموزي ياد كنيم .. این دو واقعه هرچند که با فاصله زمانی دور ازهم اما به هرروی یکی ، یاد آور سر برون آوردن شعله مشروطه خواهی از تلمبار هيزم هاي آماده به آتش بود و آن دیگري ، در خاک شدن حنجره پر آواز و نداساز زنی بود که آتش جاودان سینه خویش بر آوای گرگرفته نهاد و شعله زیر خاکستر شد تا که تاریخ موسیقی و هنر متعهد اجتماعي را با ندایی زنانه و زیبا ، هماره داغ و پر آوازه سازد و آواز غلطان آبشار صدای خویش به گوش قمر رساند و ماه گونه ، "قمرالملوک وزیری" باشد.

این روزها در پنجاهمين سالگرد خاموشي قمر ،‌ تجسم دوباره این هردو رویداد را به عین مي بينيم . در کوچه و خیابان های شهروديارمان و حتي فراسوتر، در هرکجاو بر هر خاکی که مردمان و مسافران عشق توشه امان در سال هاي هجرت ، رحل اقامت گزیده اند . زنان و آزادی ، زنان و مردان با خواست آزادي و پذیرش و احترام به دیگری ، هرکه باشد و به هر شکل که برون درآید ، زنان و مردان آزادی خواه در کنار هم و گاه حتی به پیشقراولی زنانی که سینه پرمهر خویش، میزبان تیرعداوت و خشونت زمامدادران قدرت کردند و ’مهر ̦مهر جاودان اشان را براین غوغا زدند.

هم در اين روزهاست كه ياد تمامي زنان آزادي خواه و تجددطلب را دوره ميكنيم و بدين پشتوانه پاي درراهي دگرگونه مي نهيم. و هم در اين روزها كه مصادف با پنجاهمين سال درگذشت قمرالملوك وزيري است يادي از او مي كنيم و پیشکشی ناچیز بر طريق آزادي خواهي و برابري جويي اش مي نهيم .هرچند که در اين سال و روز همجنسان و همصدايان او چونان تحفه هاي راستين تاريخ ، در کوچه وخیابان و حصر و زندان ، با اندیشه و اندام و آواي خویش پیشکش محضر آزادی و برابري خواهی اند.

تكرار اين كه قمر كه بود و چه كرد و سرانجامش به كچا رسيد هرچند قصه اي دوباره است اما چونان قصه هاي كودكي در شب هاي بي تابي شنيدن ، هربار شيرين تر و آشنا تر مي شود و دوري وفراموشي از آن سخت تر ....

اينكه او در سال 1284 يعني در دوران مشروطه خواهي متولد مي شود و از ده دوازده سالگي همراه با مادر بزرگش در مجالس زنانه مي خواند و خود به تنهايي نزد استاد ني داود مي رود و شاگردي پيشه ميكند و هم صدا با عارف و وزيري و عشقي نداي آزادي و تجدد خواهي سر ميدهد و در اولين كنسرت خويش بي حجاب به صحنه مي رود و بعد از كنسرت به كلانتري خوانده مي شود و از او التزام مي گيرند كه ديگر بي حجاب نخواند و اما همچنان با پوشش دلخواه خويش بر صحنه ظاهر مي شود بارها و بارها نوشته و گفته شده است .

اينكه موسيقي و هنر،‌ خاص دربار و طبقات ممتاز جامعه بود و موسيقي زنانه چيزي نبود جز معدودي نوازنده و خواننده كه در اندروني ها مي زدند و در دربار و كاخ هاي شاهزاده ها موجبات شادي خاطر سلطان و سلطان زاده را فراهم مي كردند تاريخ ضبط شده دوران ظهور قمراست و گواه تناقض حضور مردمي ومدرن او با آن چه كه در جامعه سنتي ، خرافي و بدبين نسبت به حضور زنان به ويژه در عرصه هنر مي گذشت.

آن گاه كه قمر پا به ميدان مي گذارد وحضور معترض و مستقل اش تجسم واقعي هنر زنانه را به جامعه مي نماياند كسان ديگري نيز بودند كه با عافيت طلبي و مصلحت انديشي هاي تنگ نظرانه ، تنها به فكر چگونه بيرون كشيدن گليم خويش از آب جاري و روزمرگي بودند . هنرمنداني بي اعتنا به اينكه اين جاري آب گاه موجب به سيلاب بردن خان و مان كسان ديگر بوده وبي اعتنا به اينكه خيل عظيم و دردمندي را حتي گليمي در كارنبود كه از اين آب بيرون كشند.

وقمرمي آيد كه هردو فعل انساني و اجتماعي را در اشكال مختلف نشان دهد. و خود چونان شماري از شوريده سران تاريخ ،‌ آرام آرام كاهيده شود تا كه در 14 مرداد 1338 در فقر و انزوا ،جهان را به جهانداران وابگذارد.

صداي اورا كه آوازهاي وطني مي خواند و فرياد تجددخواهي سر مي داد هنوزازميان راه هاي شيري تا به آسمان مي شنويم ، آنجا كه آواز "مرغ سحر" را كه شكستن ستمكار را نويد مي داد از روي بالكن ها وپشت بام ها براي مردمان كوچه وبازار مي خواند و عمال حكومتي را كه صفحه مرغ سحر را توقيف كرده اند به هيچ مي انگارد.

مهرو حمايت زنانه اورا هنوزاز وراي ساليان حس مي كنيم ،‌ آنجا كه در همدان به ديدار "عارف" مي شتابد و با خود به محل كنسرت مي آوردش و در پايان،‌ گلدان نقره اهدايي شاهزاده نيرالدوله را به اين هنرمند در انزواي تبعيدي تقديم ميكند. و بي هيچ انديشه از آنچه كه در پيش است، با تكيه بر هنر و جسارت خويش ، راه خود مي رود.

مرگش درست مصادف است با سالروز پيروزي مشروطه و تولدش نيز در سالي پيش از اعلام آن اتفاق افتاده است .انگار كه عمدا در آن دوران به دنيا آمد و در آن سالروز چشم از جهان فرو بست. انگار تجددو آزادي خواهي را عمدا با خود هم تاريخ كرده است. حقا كه همدست و همداستان اين هردو شد....

بي ترديد اگر اين روزها قمر در ميانمان بود، نداي جادويي اش را به ياد" ندا "‌سر ميداد و بي حجاب به پشت بام مي رفت و هم صدا با مردم الله اكبر ميگفت و در كوچه و خيابان آواز "مرغ سحر" را با سهراب و اشكان و مسعود و كيانوش و بهزاد و .... سر مي داد وهمراه با مادران دربندشدگاني همچون ژیلا، شیوا، کاوه، بهمن، مهسا ،‌هنگامه ،سميه و...در خفا می گریست و در ميان مادران عزادار ودردمند با آواز كهنه اش به تيمار زخم هاي تازه مادران داغدار مي نشست .

آه ! كه پنجاه سال است تو رفته اي و ما هنوز ازآوازهاي شلاق خورده زنان مي گوييم....




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    «ویدئو - گزارش» از زنان    لایحه ضد خانواده    مهمان مدرسه    مبصر کلاس    مشق هفته    چالش ما(ه)    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    ویژه نامه ها    کلوپ نسوان    کافه مونث    اخبار    روزنامه دیواری